گنج

ترجیع چهارم

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۲ بیت
آفتابی درآمد از در و بامگشت روشن سرای جان به تمام
جان ما جام بود و جانان میجام چون باده گشت و جانان جام
نور خورشید عشق بر دل تافتمحو شد سایه و نماند ظلام
ساقی عشق ساغر می دادمست گشتیم از آن مدام مدام
مائی ما چو از میان برخاستاوئی اوست جز و کل و سلام
چون ازل با ابد یکی گردیدمهر و مه شد یکی چه شام و چه بام
دل به دلبر سپرد و می گویدسید امروز با خواص و عوام
که همه ظاهرند و باطن یار لیس فی الدار غیره دیار
اول ما چو آخر ما شدسرّ پنهان که بود پیدا شد
دور پرگار چون به هم پیوستنقطه در دایره هویدا شد
هرکه برخاست از خودی بگذشتوان که با ما نشست از ما شد
آن حبابی که بود ازین دریاعاقبت باز عین دریا شد
مژدگانی که مه پدید آمدابر مائی ز پیش ما واشد
گر محمد نهان شد از دیدهنعمت الله آشکارا شد
به زبان فصیح خواهد گفتهرکه چون ما به عشق گویا شد
که همه ظاهرند و باطن یار لیس فی الدار غیره دیار
ای ندیده جمال او به کمالچند باشی اسیر ظن و خیال
جز خیالش خیال هر دو جهانبود ای جان من خیال محال
رو در آئینهٔ دلم بنمودعین خود دید آن مثال جمال
چون همه اوست در حقیقت حالکی بود نزد ما فراق و وصال
نه به صورت ولیکن از منیبنگر آن چهرهٔ خوش یک به کمال
یک مثالم به لوح دل بنویستا بدانی که اوست عین مثال
مست میخانهٔ قدم گشتمفارغم از خمار قال و مقال
حالیا حال را غنیمت دانتا شود روشن از نتیجهٔ حال
که همه ظاهرند و باطن یار لیس فی الدار غیره دیار
خوش بود روی نازنین دیدنماهروی خوشی چنین دیدن
خوش بود گنج عشق بی رنجشخاصه در کنج دل دفین دیدن
دیده بگشا که خوش بود جانابی گمان چهرهٔ یقین دیدن
آفتاب جمال او چه خوشستدر رخ خوب آن و این دیدن
دامنش خوش بود گرفته به دستدست او هم در آستین دیدن
غم عشقش خجسته باد که دلخوش بود در غمش حزین دیدن
خوش خیالیست سرو بالایشخاصه درچشم راستبین دیدن
با خیالش چه خوش بود سیدآینه در نظر همین دیدن
که همه ظاهرند و باطن یار لیس فی الدار غیره دیار
ای هوای تو کام جان همهوی غمت مونس روان همه
آفتاب جمال رخسارتکرده روشن سرای جان همه
حرف موهوم نقطهٔ دهنتبی نشان می دهد نشان همه
برتری از بیان و این عجب استکه معانی تو است بیان همه
ما همه بلبلان شیدائیمسر کوی تو گلستان همه
مست آن چشم پرخمار توایمای شراب لبت از آن همه
همچو سید شنیده ام به یقینگفته های تو از زبان همه
که همه ظاهرند و باطن یار لیس فی الدار غیره دیار