شمارهٔ ۲۳
از تعیُن اسم اعظم رو نموددر حقیقت آن تعین اسم بود
بی تعین نه نشان و نام همبی تعین نه می است و جام هم
وحدت دانش تعین گفته انددر این معنی به حکمت سفته اند
یک تعین اصل و باقی فرع اوآن تعین در همه بنگر نکو
آن تعین مبدع و مرجع بودیک حقیقت منبع و مأوا بود
جملهٔ اشیا ظلالات ویندبی تعین جمله اعیان ویند
هر تعین ز آن تعین حاصل استبا همه آن یک تعین واصل است
آن تعین همچو خمّ می به جوشاز همه جامی تعین باده نوش
از صفت برتر بود تزکیه ذاتاز وجود اوست اسماء و صفات
اصل مجموع برازخ خوانمشبرزخ بحر ازل می دانمش
درهٔ بیضا ازین دریای ماستحضرت یکتای بی همتای ماست
نفس کل از عقل کل آمد پدیدجزو و کل از جام مُل آمد پدید
بعد از این عالم مثال مطلق استاین سخن نزد محقق بر حق است
آنگهی باشد شهادت هرچه هستخواه مخمور است و خواهی رند مست
جام و می ساقیش می خوانیم مافاضل و باقیش می دانیم ما