قطعهٔ شمارهٔ ۳۰
بر در غیر می روی حیف استبه عدم می روی چه آری هیچ
ای که گوئی که سیم و زر دارمچون بمیری بگو چه داری هیچ
عمر عاشق خوشست با معشوقعمر بی او اگر گذاری هیچ
ای که گوئی که مانده ام صد سالنفسی چند می شماری هیچ
این همه علم کرده ای حاصلباز فرما که در چه کاری هیچ