غزل شمارهٔ ۹۷
وجود مطلق الحق اوست دریابمقید او و مطلق اوست دریاب
خیال باطلت دارد پریشانببین مجموع را حق اوست دریاب
توئی طالب توئی مطلوب ما فهمبگو از جان که صدق اوست دریاب
دل و دلدار و جان ما همه اوستمحیط و موج و زورق اوست دریاب
از آن ما غرقهٔ دریای عشقیمروان جان و مغز اوست دریاب
به حق تحقیق شد ما را حقیقتکه موجود محقق اوست دریاب
شراب ناب بی غش نوش کردیمز جامی کش مروق اوست دریاب
طلسم گنج عشق دوست مائیمولی فتاح و مطلق اوست دریاب
اگر سید اناالحق زد به حق زدچو گویای اناالحق اوست دریاب