گنج

غزل شمارهٔ ۹۵۹

ساقیم می رفت و رندان در پیشجام می بر دست و مستان در پیش
عزم کردم تا خرابات مغانعاشقان و می پرستان در پیش
نعره مستانه می زد دم به دمهای و هوی باده نوشان در پیش
گر به مستی عربده کردی دمیلطف فرمودی فراوان در پیش
چون روان شد از برم عمر عزیزدل روان شد از بدن جان در پیش
در هوای بزم او نی در خروشچنگ با زلف پریشان در پیش
دُرد دردش نوش کن ای جان منتا بیابی صاف درمان در پیش
خضر رفته از پی ساقی مانوش کرده آب حیوان در پیش
خوش خرامان می رود مست و خرابنعمةالله و حریفان در پیش