غزل شمارهٔ ۹۰۵
که را روئی چنین زیباست امروزکه را لعلی روان افزاست امروز
به بالای تو سروی در چمن نیستز من بشنو حدیث راست امروز
نمی دانم چه خواهد کرد چشمتکه از دستی دگر برخاست امروز
چه روی است آن به نام ایزد که در وینشان لطف حق پیداست امروز
مرا گفتار نغز دلپذیر استتو را روی جهان آراست امروز
نمودی روی و فردا بود وعدهچه حال است این مگر فرداست امروز
ز دست نرگس مخمور مستتجهان پر فتنه و غوغاست امروز
ز سودای جمالت عارف شهرچو من دیوانه و شیداست امروز
غنیمت دان حضور نعمت اللهکه دشمن را شب یلداست امروز