گنج

غزل شمارهٔ ۸۹۴

منظور یکی ، یکی است ناظرمظهر به مظاهر است ظاهر
جام است و شراب هر دو یک آبنوریست به نور خویش ساتر
مستیم وخراب جام بر دستداریم حضور و اوست حاضر
صد جان در عشق اگر ببازیمباشیم ز بندگیش قاصر
با باطن پاک عشق بازیمبا ظاهر نازنین ظاهر
شد بر همه کائنات ناصرمنصور چو رفت بر سر دار