گنج

غزل شمارهٔ ۸۸۶

یک هویت در مراتب می نماید صدهزارعارفانه آن یکی در هر یکی خوش می شمار
نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیستآب یک معنی بود هم صورت ناچار چار
درشب تاریک امکان نور می بخشد بماهمی نماید روز روشن آفتابی بی غبار
نقشبندی می کند باری خیال روی اوآنچنان خوش صورتی بر نور دیده می نگار
مجلس عشق است رندان مست و ساقی درحضورحیف باشددر چنین وقتی که باشی در خمار
شکل قوسین از خط محور نماید دایرهسر او ادنی طلب کن تا بیابی یار یار
عقل و جان و سید و بنده به هم آمیختندآنچنان گنجی که مخفی بود گشته آشکار