غزل شمارهٔ ۸۸۴
خوش خیالی نقش بسته آن نگارنقش او بر پردهٔ دیده نگار
صورت و معنی به هم آمیختهآنچه پنهان بود گشته آشکار
جام می بستان لبش را بوسه دهیک دمی با همدمی همدم بر آر
چشم مستش می برندان می دهدرند سرمست است و ساقی درخمار
مظهر ما ظاهر است اما یکی استگرچه باشد مظهر او صدهزار
ذره ذره هر چه آید در نظرآفتابی می نماید بی غبار
گرچه سید رفت از دنیا ولینعمت الله ماند از وی یادگار