گنج

غزل شمارهٔ ۸۸۲

آفتابی رو نموده بی غبارگنج پنهان بود گشته آشکار
آینه بی حد نماینده یکیآن یکی در هر یکی خوش می شمار
رند سرمستیم در کوی مغانبا خمار این و آن ما را چه کار
راه یاران گرامی هست نیستجاودان می رو در این ره مردوار
ذوق اگر داری در آ در میکدهعشق می بازی دمی با ما بر آر
صورت و معنی است با ما در میاننعمت الله است با ما در کنار