گنج

غزل شمارهٔ ۸۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اطلب۹ بیت
ذوق ما داری درآ در بحر ما ، ما را طلبآبرو جوئی مرو هر سو بیا ما را طلب
موج دریائیم و ما را دل به دریا می کشدحال این دریای ما گر بایدت از ما طلب
ای محقق بی حقیقت هیچ شیئی هست نیستعارفانه این حقیقت در همه اشیا طلب
هر که آید در نظر ای نور چشم عاشقاندست او را بوسه ده گم کردهٔ خود را طلب
نقد گنج کنت کنزا را بجو در کنج دلگوهر دُر یتیم مخزن دلها طلب
قاب قوسین از خط محور پدید آمد تو نیزخط برانداز از میان معنی او ادنی طلب
آفتاب حسن او و چشم مردم رو نمودروشنست این نور او در دیدهٔ بینا طلب
دنیی و عقبی و جسم و جان این و آن گذارگر تو چون ما طالبی مطلوب بی همتا طلب
اسم اعظم را بخوان و یک مسمی را بداننعمت الله را بجو مجموعهٔ اشیا طلب