غزل شمارهٔ ۸۲۸
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابنگر۷ بیت
بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگربیا به نور خدا پرتوی خدا بنگر
بیا و دُردی دردش ز دست ما برکشبیا به درد دل و آن گهی دوا بنگر
نظر ز غیر فروبند و چشم دل بگشابه مردمی نظری کن خوشی بیا بنگر
بیا بیا که تو بیگانه نیستی از مابه آشنائی ما رو در آشنا بنگر
توئی و وعدهٔ فردا و روی او دیدنببین به چشم من امروز حالیا بنگر
اگر تو آینهٔ دل زدوده ای به صفانگاه کن تو در آئینه و مرا بنگر
چو سید ار تو ندیدی جمال او به یقینبیا به دیدهٔ ما در جمال ما بنگر