غزل شمارهٔ ۸۱۴
یک نظر در چشم مست ما نگرنور او در دیدهٔ بینا نگر
آب چشم ما بهر سو شد روانگر نظر داری درین دریا نگر
در دو عالم هر چه بینی همچو ماحضرت یکتای بی همتا نگر
گر همی خواهی که بینی روی اوآینه روشن کن و خود را نگر
عشق را جائی معین هست نیستجای آن بی جای ما هر جا نگر
ظاهر و باطن به همدیگر ببینعین آن پنهان و این پیدا نگر
هیچ شیئی ، بی نعمت الله کِی بوَدنعمت الله در همه اشیا نگر