غزل شمارهٔ ۸۱۰
نور چشم ما به چشم ما نگرآن یکی در هر یکی پیدا نگر
قطرهٔ آبی که آید در نظرعین ما را جود در دریا نگر
ذات او با هر صفت اسمی بودیک حقیقت در همه اسما نگر
وحدت و کثرت به همدیگر ببینمظهری در مظهر اشیا نگر
ساغر می نوش کن شادی نماذوق سرمستی و حال ما نگر
عشق را جائی معین هست نیستجای آن بی جای ما هر جا نگر
نعمت الله در نظر آئینه ایستگر نظر داری بیا ما را نگر