گنج

غزل شمارهٔ ۸۰۷

بشنو ای عاشق سرمست هوا را بگذاررو به درگاه خدا آر و ریا را بگذار
دردمندانه بیا دُردی دردش در کشور تو را درد دلی نیست دوا را بگذار
گوشهٔ خلوت میخانه اگر می‌جوئیعاشقانه به طلب هر دو سرا را بگذار
بر سر دار فنا نه قدمی مردانهبلکه از من شنو و دار بقا را بگذار
فازغ از هر دو سرائیم خدا می‌داندگر تو اینها طلبی صحبت ما را بگذار
کشتهٔ عشق حیات ابدی می‌یابدگر مرا می‌کشد آن یار خدا را بگذار
بندهٔ سید ما از دو جهان آزاد استچه کنی فقر و غنا فقر و غنا را بگذار