گنج

غزل شمارهٔ ۷۸۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ودند۷ بیت
بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودندپرده چو برگرفتند روئی به ما نمودند
از هر دریچه ماهی با ما کرشمه کردندو آن دلبران سرمست دلهای ما ربودند
نقشش خیال عالم باشد حباب بر آبپیدا شدند و رفتند گوئی که خود نبودند
گوئی شراب خانه در بسته اند یا نهآری درین زمانه آن در به ما گشودند
یاران رند سرمست در پای خم فتادندسرها نهاده بر خاک گوئی که در سجودند
معشوق و عشق و عاشق باشد یکی و سه نامگر اندکند و بسیار مجموع یک وجودند
مستانه جان و جانان با همدگر نشستنداسرار نعمت الله گفتند و هم شنودند