گنج

غزل شمارهٔ ۷۷۳

چارپا در پی علف گرددتا به وقتی که خود تلف گردد
آدمیئی که معرفت داردشک ندارم که خود خلف گردد
قطب عالم یگانه ای باشدکه چو ما جمله را کنف گردد
آشنای محیط بحر ازلواقف از دُر و از صدف گردد
هر کسی میل جنس خود داردآن یکی گوهر این خزف گردد
شیرمردی به خنجر و شمشیرمرد مطرب به نای و دف گردد
سید ما چو عف عفی فرمودلاجرم این و آن معف گردد