غزل شمارهٔ ۷۷۰
نقشش نه خیالی است که در خواب توان دیدیا ماه هلالی است که در آب توان دید
هر دیده که او مست شد از جام الهیدر شیخ عیان بیند و درشاب توان دید
خورشید جمالش به تو گر روی نمایدآن نور در آئینهٔ مهتاب توان دید
گر بر تو در گنج خزائن بگشایندآن گنج نهان گشته ز هر باب توان دید
اعیان همه آئینهٔ اسمای الهی استمربوب توان دیدن و ارباب توان دید
محبوب و محبند همه عالم و آدماو را به یقین با همه احباب توان دید
گر سید و بنده به هم ای دوست ببینینورند که در دیدهٔ اصحاب توان دید