گنج

غزل شمارهٔ ۷۳۲

هر که او در عشق جانان جان ندادبوسهٔ خوش بر لب جانان نداد
جود او بخشید عالم را وجودآشکارا داد او پنهان نداد
جام می در دست و ساقی در نظرفکر این و آن به آن رندان نداد
چون که مخموری بود دردسریدردسر ساقی به سرمستان نداد
لایق هر کس عطا او می دهدذوق سرمستان به میخواران نداد
بس گران و هم سبک سر بود عقلجان به عشق او از آن آسان نداد
نعمت الله را به ما داد از کرماین چنین دادی به هر سلطان نداد