گنج

غزل شمارهٔ ۷

ظهور سلطنت عشق او است در دو سرادر آن سرا قدمی نه در آن سرا به سرآ
چو او است در دو سرا غیر او نمی بینممنم که از دل و جان عاشقم به هر دو سرا
جمال او است که در دو آینه نماید روینظر به دیدهٔ ما کن ببین به شاه و گدا
مدام همدم جام شراب خوش باشدبیا و همدم ما شو دمی به ذوق بیا
دلم به گوشهٔ میخانه می کشد هر دمچنانکه خاطر زاهد به جنت المأوا
به سوی ما نظری کن به چشم ما بنگرکه عین ما است کز او آبرو دهد ما را
به نور دیدهٔ سید کسی که او را دیدبه هر چه می نگرد نور او بود پیدا