گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۳

مائیم ایاز و یار محمودمائیم عباد و دوست معبود
دل ذره و مهر یار خورشیدعشق آتش و جان عاشقان عود
چون سایه مرا ز خاک برداشتمهرش چو جمال خویش بنمود
بربست زبان ما به حیرتچون پرده ز روی کار بگشود
جز جود وجود مطلق حقدر دار وجود نیست موجود
یک جرعه ز دُرد درد ساقیخوردیم چنان که بود مقصود
مستیم چو سید از می عشقآسوده شده ز بود و نابود