غزل شمارهٔ ۶۸۱
ساقی ما به ما کرم فرموددر میخانه را به ما بگشود
جام گیتی نما به دور آوردمی میخانه را به ما پیمود
گر یکی ور هزار جام گرفتوجه خاصی به هر یکی بنمود
آتش عشق او بسوخت مراخوش بود آتشی چنین بی دود
در مقامی که جسم و جان نبودبود و نابود خود نخواهد بود
این چنین گفته های مستانهدر جهان خود که گفت یا که شنود
نفسی باش همدم سیدتا بیابی ازین نفس مقصود