گنج

غزل شمارهٔ ۶۰۴

جام و می بخشید و می وی می دهدور نباشد جام می کی می دهد
عالمی از جود او موجود شداین کرم بین شی بلا شی می دهد
رند سرمست ار بیابد می فروشمی نوازد بارها می می دهد
هرچه ما را می دهد شاه و گدادر حقیقت حضرت وی می دهد
مجلس عشق است و ما مست و خرابساقی ما می به هی هی می دهد
دردم نایی نفس او می دمدآن چنان آواز از نی می دهد
نعمت الله را به ما بخشید بازلطف او نعمت پیاپی می دهد