گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشباشد۷ بیت
هر که او را خبر از اهل دلانش باشدیاری اهل دلان در دل و جانش باشد
دردمندی که به جان دُردی دردش نوشدراحت جان طلبی در دو جهانش باشد
آتش عشق دلم سوخت چنان داغی رادر قیامت چو بجویند نشانش باشد
دیدهٔ اهل نظر نور از او می یابداین چنین نور چنان عین عیانش باشد
عاقل ار عشق ندارد بر ما آنش نیسترند مستی طلب ای دوست که آنش باشد
هر گدائی که بود بر در سلطان دائمهمچو ما بر دو جهان حکم روانش باشد
نعمت الله بسی بندگی سید کردلاجرم منصب عالی چنانش باشد