گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۲

به یمن دولت وصلش جهان در حکم ما باشدچنین شاهی که ما داریم در عالم که را باشد
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دستچنین بزمی ملوکانه نمی دانم کجا باشد
اگر درد دلی داری بیا و نوش کن جامیکه جام دُرد درد او به از صاف دوا باشد
چنان مستغرق عشقم که خود از وی نمی دانمدر این دریا به هر سوئی که بینم عین ما باشد
محب غیر کی باشم چو یار نعمت اللهمکجا با خلق پردازم چو محبوبم خدا باشد