گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۴

مه ز برج شرف چو طالع شدجامع صورتین واقع شد
چون جمالش در آینه بنمودنام آئینه کون جامع شد
این عجب بین که واضع اشیاءهم به موضوع خویش واقع شد
هر که بی جام می دمی دم زدحیف از آن دم زدن که ضایع شد
همت ما محیط می جویدمکنش عیب اگرچه طالع شد
یار ما نیست آنکه چون زاهدبه خیالی ز دوست قانع شد
نعمت الله چو در سخن آمدروح قدسی رسید و سامع شد