گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اریهیچ۷ بیت
عمر بی او که بر سر آری هیچجان که بی عشق او سپاری هیچ
همه عالم عدم بود بی اوبه عدم می روی چه آری هیچ
هر خیالی که نقش می بندیگر نه آن نقش او نگاری هیچ
یار کز جور یار بگریزدباشد آن یار هیچ و یاری هیچ
عشق می باز و جام مِی می نوشبه از این کار ، کار داری هیچ
دولت وصل او دمی باشدآن دم ار ضایعش گذاری هیچ
نعمت الله حریف رندان استگر تو بیچاره در خماری هیچ