غزل شمارهٔ ۴۵۱
در کوی خرابات نشستم به سلامتسر حلقهٔ رندانم و فارغ ز ملامت
خوش خانهٔ امنی است بیائید و ببینیدمستان همه خوش ایمن و یاران به سلامت
زین خلوت میخانه به جائی نتوان رفتنه یک دو سه روزی نروم تا به قیامت
هر کس که ازین مجلس ما روی بتابدجاوید ندیمش نبود غیر ندامت
گر زاهد مخمور مرا قدر نداندبسیار عزیزم بر رندان به کرامت
هر ذره که بینی به تو خورشید نمایدروشن نتوان دید نظر کن به تمامت
خوش جام حبابیست که پرآب حیاتستمی نوش و غنیمت شمر آن جام مدامت
اعیان چو همه صورت اسمای الهندنامی طلب ای خواجه که نامی است به نامت
گر بنده سید شوی و یار حریفانسلطان جهان یار شود بلکه غلامت