گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۹

هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبتور کسی نیکو نشد بد باز گردد عاقبت
گرچه بی ساز است ساز مطرب عشاق ماگر نوازد ساز ما با ساز گردد عاقبت
همدم جامیم و با ساقی حریفی می کنیمخوش بود گر همدمی دمساز گردد عاقبت
عاشقی گر پیش معشوقی نیازی می کندآن نیاز عاشقان با ناز گردد عاقبت
هر که او در سایهٔ فَر هُما مأوا گرفتگرچه گنجشکی بود شهباز گردد عاقبت
عقل مخمور است دردسر به رندان می دهدبی غمی داند که او غمساز گردد عاقبت
سید از بنده تمیزی گر کند صاحبدلیدر میان عاشقان ممتاز گردد عاقبت