گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۴

چشم ما روشن به نور اوستهرچه آید در نظر زان رو نکوست
مه شده روشن به نور آفتابیار مه رو را از آن داریم دوست
آبرو می جو به عین ما چو مازانکه دایم عین ما در جستجو است
گر هزار آئینه آید در نظرچشم ما در آینه بر روی اوست
عاشق و معشوق ما هر دو یکی استتا نپنداری که این رشته دوتوست
کهنه گر رفته است و نو باز آمدهنیک می بینش که کهنه عین نوست
هر که بیند نعمت الله در همهبد نبیند هرچه می بیند نکوست