گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۶

میخانه سرای عاشقان استخود خلوت خاص عاشقانست
عالم بدن است و عشق جانانجان است که در بدن روانست
عشقست که عاشق است و معشوقدر مذهب عاشقان چنان است
با صورت و معنئی که او راستچه جای معانی و بیان است
جام است و شراب و رند و ساقیدر مجلس ما همین همان است
در دیدهٔ مست ما نظر کننوری که به چشم ما عیان است
این گوهر نظم نعمت اللهاز بحر محیط بیکران است