گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۰

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اهماناست۷ بیت
درد ار داری دوا همان استدرد ار نوشی شفا همان است
با جام می ار دمی برآریدانی که حیات ما همان است
عمریست که مبتلای دردیمخود راحت مبتلا همان است
فانی از خود فنا همین استباقی به خدا بقا همان است
در آینه همه نظر کنمی بین همه را لقا همان است
ما جام جهان نمای عشقیماین جام جهان نما همان است
گر صورت سیدم دگر شداما به خدا خدا همان است