غزل شمارهٔ ۲۸۰
دم مزن ای دل که آن سر نازک استنازک است این سرو ساتر نازک است
نقطه ای در دایره دوری نموددایره در دور و دائر نازک است
چشم ما روشن به نور روی اوستاین چنین منظور و ناظر نازک است
ماه پیدا گشت و پنهان آفتابغایتی در عین حاضر نازک است
جام ما باشد حباب آب مینازکش گفتم که این سر نازک است
جام پیدا باده پنهان دور نیستجام باطن باده ظاهر نازک است
نازکانه خاطر سید بجویزانکه سرمست است و خاطر نازکست