غزل شمارهٔ ۲۵۷
جان ما با ما در این دریا نشستیار دریادل خوشی با ما نشست
از سر هر دو جهان برخاست دلبر در یکتای بی همتا نشست
در خرابات مغان ما را چو یافتمجلسی خوش دید و خوش آنجا نشست
چون سر دار فنا دار بقاستبر سر دار آمد و از پا نشست
ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایمخوش بود با مردم دانا نشست
زاهد مخمور زیر افتاد و شدعاشق مست آمد و بالا نشست
سید ما نور چشم مردم استلاجرم بر دیدهٔ بینا نشست