غزل شمارهٔ ۲۱۱
اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جستعاشقان را ز خرابات مغان باید جست
دل به دست غم آن جان جهان باید دادوانگهی شادی از آن جام جهان باید جست
اگر از باد صبا خاک درش می جوئیهمچو غنچه به هوا جامه دران باید جست
دم به دم خون دل از دیده روان باید ساختاصل دیده در آن آب روان باید جست
در کنار اشک جگر گوشهٔ ما باید دیدمردم دیدهٔ ما را به میان باید جست
ساقیا ساغر و پیمانهٔ می سوی من آرکه از آن هر دو مراد دل و جان باید جست
در خرابات اگر گوشه بیابی سیدخونش از غمزهٔ غماز فلان باید جست