غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
هر مرده که شد به جام می حیباشد جاوید زنده از وی
ساقی قدحی شراب پر کناز بهر خدا بده پیاپی
گوئی که ز باده توبه کردیای مونس جان عاشقان کی
ای عشق بیا که جان مائیای عقل برو ز بزم ماهی
مستیم و خراب لاابالیساغر بر دست و گوش برنی
رندانه حریف مست عشقیمسجادهٔ زهد کرده ام طی
در مجلس عشق نعمت اللهجامیست جهان نما پر از می