گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

هر ذره ای ز عالم بنموده آفتابیآن آفتاب تابان بسته ز من نقابی
در چشم ما نظر کن تا نور او ببینیروشن به تو نماید منظور بی حجابی
ما سایه ایم سایه پیدا به خود نباشدسایه چگونه باشد بی نور آفتابی
دریا و موج می بین در عین ما نظر کناین عین ما شرابیست این جام ما حبابی
مانند گفتهٔ ما خواننده ای نخواندقولی به این لطیفی ننوشته در کتابی
در چشم روشن ما غیری نمی نمایدچشمی که غیر بیند دارد خیال خوابی
آب حیات او داد جانی به نعمت اللهبی نعمت الله عالم بودست یک سرابی