غزل شمارهٔ ۱۴۸۲
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اشکنی۷ بیت
هر زمان خاطر مرا شکنیعهد بندی و باز واشکنی
مشکن آن زلف پرشکن که دلمبشکند چون تو زلف را شکنی
مهر مهرت نهاده ام بر دلحیف باشد که از جفا شکنی
ما به عهدت درست جانبازیمگرچه تو قول و عهد ما شکنی
چون مراد تو دل شکستن ماستدل به تو داده ایم تا شکنی
سر ما آستانهٔ در توگر به صد پاره بارها شکنی
نعمت الله شکستهٔ عشق استبیگناهی دلش چرا شکنی