گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۸

گر تو را عزم عالم قدم استسر فدا کردن اولین قدم است
درد می نوش و درد دل میکشزانکه این درد و آن دوا به همست
می خمخانه را گرانی نیسترند سرمست باده نوش کم است
جرعه ای از می محبت اوخوشتر از صد هزار جام جمست
گر حضوری و خلوتی خواهیبهترین مقامها عدم است
لطف او گر جفا کند با مااو وفا می کند همه کرم است
می به شادی نعمت الله نوشغم مخور خوش بزی چه جای غم است