غزل شمارهٔ ۱۴۶۲
بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینیدمی از خود بیاسائی سر آبی چنان بینی
در آ در گوشهٔ دیده کناری گیر از مردمکه بر دست و کنار آنجا کنارش در میان بینی
خیال عارضش جوئی در آب چشم ما می جوکه نور دیدهٔ مردم درین آب روان بینی
به بحر ما خوشی چون ما در آ با ما دمی بنشینکه ما را عین ما هم چون محیطی بی کران بینی
نشان و نام خود بگذار بی نام و نشان می روچو بی نام و نشان گشتی به نام او نشان بینی
حریف بزم رندان شو که عمر جاودان یابیبه میخانه در آ با ما که میر عاشقان بینی
ز سید جام می بستان و جام و می به هم می بینبیابی لذتی چون ما اگر این بینی آن بینی