گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۴۲

سروری خواهی بیا و سر بنهسر نهادی پا از آن خوشتر بنه
پیش پیشانی مده دستار رامفردی دستار را بستر بنه
ای که گوئی جام می نوشیده ایمخم بگیر ای یار ما ساغر بنه
تا کی از دفتر سخن گوئی به مالوح محفوظش بخوان دفتر بنه
عارفانه نفی غیر او بکنرو قدم در راه پیغمبر بنه
گر نداری ذوق سرمستی مارخت بند و بار خود بر خر بنه
سر به پای سید مستان فکناین کلاه سلطنت از سر بنه