غزل شمارهٔ ۱۳۸۲
آفتاب حسن او عالم منور ساختهنقش عالم از مثال خود مصور ساخته
در میان دایره خوش خط موهومی کشیدصورت قوسین از آن معنی محور ساخته
جملهٔ اعیان عالم مظهر اسماء اوستعین هر فردی به انعامی مقرر ساخته
یک الف بنوشت و هفت آیت از آن آمد پدیدهفت هیکل حافظ این هفت کشور ساخته
جود او مجموع موجودات را داده وجودخاک را کرده نظر آن خاک را زر ساخته
خوش حبابی در محیط عشق او پیدا شدهقبهای بر روی آب از عین ما بر ساخته
صورت و معنی عالم جمع کرده در یکیو آن یکی در دو جهان سلطان و سرور ساخته
در میان آب بنشستیم در دریای عشقعین ما از آب روی داده خوشتر ساخته
گنج پنهان بود پیدا کرده است بر بینواپادشاه از لطف خود با بینوا در ساخته
اسم اعظم نعمتاللّه را عطا کرده به منبندهای را سیدی در بحر و در بر ساخته