غزل شمارهٔ ۱۳۷۶
هرچه گوئی به عشق او می گوحضرت او ز حضرتش می جو
گر به یک دم تو را دهد صد جامنوش می کن روان دگر می پو
جامهٔ پاک اگر طلب داریخرقهٔ خود به آب می می شو
جام گیتی نما به دست آورتا ببینی به نور او آن رو
تو حبابی و غرقه در دریادر پی آب می روی هر سو
نبود این ظهور او بی تاخود نباشد وجود ما بی او
گیسوی سیدم نخواهی یافتتا حجابت بود سر یک مو