غزل شمارهٔ ۱۳۲
جان ما زنده دل از آب حیات عشق استصورت و معنی ما ذات و صفات عشق است
آفتابی است که در دور قمر تابان استنزد ما جوشش دریا حرکات عشق است
عشق را جا و جهت نیست ولیکن به ظهورشش جهت مینگرم جمله جهات عشق است
از کرم عشق وجودی به عدم می بخشدهر چه موجود بُود از برکات عشق است
دارم از عشق براتی ز دو عالم لیکنبنده آزاد بود چون به برات عشق است
ظاهر و باطن او عاشق و معشوق منندحسن و احسان همگی از حسنات عشق است
گوش کن گفتهٔ مستانهٔ سید بشنوکه سخنهای خوشش از کلمات عشق است