غزل شمارهٔ ۱۲۹۰
بشنو ای یار و اضطراب مکنخویش رسوای شیخ و شاب مکن
اگرت معنی ای است حاضر باشصورت شرع را خراب مکن
چشم بر شاهد و شراب منهگوش با نغمهٔ رباب مکن
می خوری ، خواب می کنی شب و روزاعتمادی به خورد و خواب مکن
می مخور چون حرارتی داردخوردن خود به غیر آب مکن
ای که گوئی که خمر هست حلالغلطی حکم ناصواب مکن
از سر ذوق با تو می گویمقول ما بشنو و جواب مکن
ذره را آفتاب می خوانیطعنه بر نور آفتاب مکن
آخرت را شوی چرا منکرسر آبی چنان سراب مکن
کشف اسرار شرع جایز نیستگوش کن منع و اجتناب مکن
عاقبت می روی سوی گیلانچند روزی دگر شتاب مکن
نعمت الله را به دست آورعمر بی خدمتش حساب مکن