گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۹

نور او در جمله اشیاء ظاهر استظاهرش بنگر که بر ما ظاهر است
روشن است آئینهٔ عالم تمامدر همه اسما مسما ظاهر است
نور روی اوست ما را در نظرنور آن منظور زیبا ظاهر است
باطن است از چشم نابینا ولیظاهراً بر چشم بینا ظاهر است
در خیال دی و فردا مانده‌ ایاز همه فرد آ که فردا ظاهر است
ما ز دریائیم و دریا عین ماعین ما در عین دریا ظاهر است
نعمت‌الله باطن و ظاهر بودباطنش پنهان و پیدا ظاهر است