گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱

زاهدان را نرسد غیبت رندان کردنعیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن
بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمستنتوان مجمع این قوم پریشان کردن
خود گرفتم توانی که دلم آزاریاین چنین کار خطرناک نَبتوان کردن
دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمودباد ویران که دلش داده به ویران کردن
برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مستبد بود سرزنش سید نیکان کردن