گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۹۳

زنده به حیات عشق اوئیمپیوسته به عشق او نکوئیم
ما ساده دلیم و آینه همبا او یک رو و رو بروئیم
گوئیم هر آنچه او بگویدبی گفتهٔ او سخن نگوئیم
بحریم و حباب و موج و جوئیمدر آب نشسته آب جوئیم
ای عشق بیا که جان مائیوی عقل برو که ما ولوئیم
نقشی که خیال غیر بندداز چشمهٔ چشم خود بشوئیم
با سید خویشتن حریفیمدر خدمت بندگی اوئیم