غزل شمارهٔ ۱۱۸
ماه ما از در در آمد نیمشبآفتاب ما برآمد نیمشب
بخت ما بیدار شد در نیمروزعمر رفته بر سر آمد نیمشب
بس که آب دیده ام در خاک ریختسرو نازم در بر آمد نیمشب
وصل او در روز خوش باشد ولیبی رقیبان خوشتر آمد نیمشب
روز تا شب در تمنا بود دلناگهانی دلبر آمد نیمشب
خلوت جانم چو شب تاریک بودروشنی او در آمد نیمشب
نعمت الله را درخت دولتشاز سعادت در بَر آمد نیمشب