گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸۲

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: انمیخوهم۱۱ بیت
من به خدا که از خدا غیر خدا نمی خوهمدرد دلم دوا بود از تو دوا نمی خوهم
ساکن خلوت دلم بر در گل چرا رومشاه جهان جان منم نان چو گدا نمی خوهم
بر سر دار عشق او تا که قدم نهاده امدیر فنا گذاشتم دار بقا نمی خوهم
روضه تو را و حور هم ، نار تو را و نور هممن به خدا که راضیم جز که رضا نمی خوهم
آل عبایم و یقین اهل غنا فقیر منظن غلط مبر که من چون تو غنا نمی خوهم
سفره صفت برای نان حلقه به گوش کی شوماز طبق زرینهٔ خوان ابا نمی خوهم
از خط و از خطای تو خطهٔ ما مقدس استراه صواب می روم ملک ختا نمی خوهم
مال وبال خواجه است گشته به مال مبتلاگر تو بلا همی خوهی بنده بلا نمی خوهم
نکتهٔ عشق خوانده ام از ورق کتاب حقمعنی سر این سخن از فقها نمی خوهم
رحمت او برای من نعمت او فدای مندر بر اوست جای من جاه شما نمی خوهم
مست شراب وحدتم نیست خمار کثرتمسید ملک عزتم غیر خدا نمی خوهم